رضا قليخان هدايت
1393
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نوشته شد : و منه عليه الرّحمة حوضى چو حوض كوثر و آبى درو خنك * همچون گلاب بر رخ رخشان حور عين سيمين بران و حوروشان در كنار حوض * چونان كه در ميان صدف لؤلؤ ثمين از قصايد اوست و در هر مصراعى ملتزم دست شده اى دست برده از همه خوبان بدلبرى * ناوردمت بدست و بماندم ز دل برى اى در صف جمال زبردست نيكوان * در حسن زيردست تو هم حور و هم پرى كارم ز دست رفت چو بردى دلم تمام * دستى تمام دارى در كار دلبرى جانى نهاده بر كف دست از پى توام * دستم به سينه باز منه از سبكسرى ماند اين دل ضعيف ز هجرت بدست غم * دستى قويست هجر ترا در ستمگرى دست من است و دامن تو زان كه تو مرا * چون دستبوس شاه جهان روحپرورى سلطان دستگير محمد كه آمده است * خورشيد پيش سايهء دستش بچاكرى شاها بلاد كفر بدست تو فتح شد * كاسلام را بنصرت همدست حيدرى شعرم بدست گير و فروخوانش سربهسر * وين دست بين كه هست مرا در سخنورى گويند چون قتل سورى دست داد مولانا به جهت بهرام شاه تهنيتى گفته كه مطلعش اينست : نظم در ده مى سورى كه ره سور گشادند * درهاى طرب خانهء معمور گشادند